مقالات
تعلیم و تربیت اسلامی در اندیشههای شهیدان رجائی و باهنر
غلامحسین حیدری معاون اسبق وزرات آموزشوپرورش و دبیر کانون مدارس اسلامی استان خراسان رضوی
خلاصه :
سریع¬ترین راه و کم هزینهترین شیوه برای ساختن جامعۀ مطلوب، بستر عظیم و آماده آموزشوپرورش هستدر این نوشتار تلاش میشود دیدگاه این دو معلم گرانقدر و اسوه را در مورد جایگاه وزارت آموزشوپرورش در نظام مقدس جمهوری اسلامی، نقش بینظیر و بی بدیل معلمان و مربّیان در ساختن دولت و ملت اسلامی، آموزش اولیا برای همراهی و همرأیی با معلمان و مربیان، بازنگری دقیق و عمیق در محتوای تمام کتب درسی و پالایشِ کامل آنان از فرهنگ ضد انسانی سکولاریسم، غربزدگی و مادیگری و در نهایت تغییر و تحول در تقویم و برنامههای آموزشی و درسی مورد بررسی قرار گیرد.
وزارت آموزشوپرورش مهمترین نهاد برای ساختن جامعه اسلامی
در سنگرهای مختلفی که دو شهید وارد شدند بارها وزارت آموزشوپرورش را در رأس و در اولویت همه امور قرار میدادند. آن دو بزرگوار به این حقیقت عمیقاً معتقد بودند که سریعترین راه و کم هزینهترین شیوه برای ساختن جامعۀ مطلوب، بستر عظیم و آماده آموزشوپرورش هست.
مثلاً شهید رجائی در زمان نخستوزیری خود در این مورد چنین فرمودند: «من نخستوزیر شدم که وزارت آموزشوپرورش را حفظ کنم، معتقد هستم بدون وزارت آموزشوپرورش نمیتوانم مملکت را حفظ کنم. من هرگز به ارتش به آن شکل فکر نمیکنم، به کشاورزی به آن شکل فکر نمیکنم ... چونکه نخستوزیر شایسته را آموزشوپرورش تربیت میکند.؛چون ارتش باایمان را آموزشوپرورش تربیت میکند. انقلابی مسلمان را آموزش و پرورش تربیت میکند ... میگویم وزارت آموزشوپرورش ما در وزارت خانههاست ... ملاقاتهایی که با برادران و بهخصوص با امام داشتم، مسئله را تأکید کردم که هر وقت مسئله نخستوزیری به عهده دیگری واگذار شد، یک راست، به وزارت آموزشوپرورش برمیگردم.
نه تنها به عنوان وزیر بلکه به عنوان مدیر یک مدرسه هم برایش اهمیت قائل هستم. معتقدم که محیط آموزشوپرورش ارزش عمر صرف کردن را دارد.»
در این راستا شهید باهنر در نماز جمعه تهران چنین میفرمود:
«آموزشوپرورش نهادی است گسترده و وسیع بهطوری که یک چهارم جمعیت کشور در داخل کلاس درس و فضای مدرسه زندگی میکنند. مجموع کادر و مسئولان اداری آموزشوپرورش به تنهایی یک و نیم برابر مجموع کارمندان دیگر وزارت خانههاست.» ([1]) در یکی دیگر از سخنرانیها خود در این مورد فرمود: «رسالت دیگری که در آموزش و پرورش ما مطرح است ... رسالت انقلابی است. در جمهوری اسلامی مسئله آموزش و خواندن و حساب کردن و خواندن علم و آموزش شخصها نیست. بلکه این نظام رسالت سازندگی افکار مغزها، تشکیل دادن شیارهای شخصیت و برآوردن و بار آوردن انسانهای متعهد و انقلابی و متناسب با نظام شکوهمند اسلام و جمهوری اسلامی را به عهده دارد.» ([2])
با عنایت به چنین اعتقادات انقلابی و تحول آفرین، شهید رجائی و شهید باهنر در سنگرهای سرنوشتساز مدارس اسلامی، سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی، مشاور وزیر، وزیر آموزشوپرورش وارد و تحولات شگفتآوری را به وجود آوردند. پذیرفتن نخستوزیری و ریاست جمهوری اسلامی نیز با هدف در اولویت قرار دادن آموزش و پرورش فرزندان انقلابی میهنِ اسلامی ما بوده است. آنها در عمل هم این شعار را آویزه گوش قرار دادند که «در همه چیز صرفهجویی کنید برای آموزش و پرورش.»
نقش بینظیر معلمان و مربیان در ایجاد دولت و ملت اسلامی
هر دو شهید بزرگوار، معلمان و مربیان را مهمترین و مؤثرترین عامل در تحول فرهنگی و علمی ملتها میدانستند. آنها معتقد بودند که این معلم است که میتواند فرزند یزید را بایزید کند و او را نیز متحول سازد.
اگر هم معلم فاسد و فاسق باشد این قدرت را دارد که بایزید را با یزید سازد. رهنمود امام خمینی(ره) را نیز در این مورد تکرار فرمودند که «سعادت و شقاوت ملت دست فرهنگیان است.» شهید رجائی و مخصوصاً شهید باهنر در مطالعات، تحقیقات و مشاهدات خود درباره کشورهای مختلف به این واقعیت واقف شده بودند که رمز پیشرفت برخی از آنان در صـدر برنامههای خود قرار دادن آموزش و پرورش و تربیت معلم هست. در این راستا تجارب کشورهای ژاپن، فرانسه و کره شمالی بسیار آموزنده هست. دولتهای کشورهای مذکور آموزش و پرورش و تربیت معلم را در اولویت تمامی برنامه های فرهنگی و اقتصادی خود قرار دادند و زودتر و با هزینه کمتری؛ به اهداف مطلوب نظام فرد نائل شدند. در این کشورها جاذبههای معنوی و مادی شغل معلمی را به نحوی ارتقا دادند که مستعدترین و تیزهوشترین فارغ التحصیلان مدارس ابتدا در آزمون تربیت معلم شرکت میکنند. در صورتی که آنان در این آزمون قبول شوند آن را بزرگترین موفقیت در زندگی خود به حساب میآورند و جشن میگیرند. اگر چنین توفیقی رفیق آنها نشود، به سراغ رشتههای پزشکی، مهندسی و حقوق میروند.
با چنین اعتقاداتی شهید رجائی و شهید باهنر ابتدا به تأسیس مراکز تربیت معلم در سراسر کشور همت گماشتند. باری تحقق این امر تحول آفرین و حیاتبخش، در همان روزهای آغازینِ مسؤلیتِ خود به عنوان وزیر آموزش و پرورش، در جلسات متعددی مدیران کل آموزش و پرورش استانها و ستادی را توجیه میکردند؛ مثلاً در همایشی که نگارنده هم افتخار حضور داشتم شهید باهنر تأکید کردند که لااقل هفتاد درصد کار مدیران کل در استانها فقط و فقط تربیت معلم هست. اگر ما در این امر بسیار مهم و سرنوشتساز موفق شویم که میشویم، موفقیت در سایر زمینه های تعلیم و تربیت قطعی و حتمی خواهد بود.
توصیه و دستور مهم دیگر ایشان این بود که بهترین و مناسبترین ساختمانها و امکانات در استانها برای تربیت معلم در نظر گرفته شود. همچنین برجستهترین و مهمترین اساتید و مدرسان نیز برای تعلیم و تربیتِ معلمان مورد استفاده قرار گیرند. برگزاری دوره های متعدد ضمن خدمت برای اساتید و مدرسان نیز در اولویت برنامهها قرار گرفت. در برنامه ها و کتب درسی هم تغییرات وسیعی صورت داده شد.
با شناخت دقیق و عمیقی که از جوِ دانشگاهها در آن زمان داشتند آن دو بزرگوار تأکید میکردند که آزمونهای تربیت معلم و اداره مراکز تربیت تعلیم میبایستیِ فقط توسط آموزشوپرورش صورت گیرد. در گزینش دانشجویان تربیت معلم نیز متعهد و متخصص و تعلق داوطلبان میبایستی با دقت کامل بررسی و احراز شود. پس از گزینشِ تمامی دانشجویان باید در مراکز تربیت معلم بهطور شبانهروزی زیر نظر متعهدترین و متخصصترین اساتید و مدرسان پرورش یابند. پس از ورود به مدارس تمامی فارغالتحصیلان تربیت معلم میبایستی در دورههای مستمر ضمن خدمت شرکت نمایند و کارایی خود را در تربیت و تعلیم تقویت نمایند.
در تکمیل طرح انقلابی و تحول آفرین تربیت معلم، شهید باهنر حوزههای علمیه کشور را نیز وارد این عرصه نمودند. ابتدا به تأسیس مدرسه عالی قضایی و تربیتی در قم همت گماشتند. از بسیاری از روحانیون و طلاب متعهد و متخصص حوزههای علمیه هم دعوت کردند که در سنگر مدارس و مراکز تربیت معلم حضور یافته و معلمان و مربیان را در تعلیم و تربیت یاری نمایند.
البته پاکسـازی و تصفیه آمـوزشوپرورش از افراد ناصالح و ضد انقلاب نیز در اولویت برنامههای آنها بود. دو شهید بزرگوار در طرح و اخراج کارکنان فاسد و مفسد این وزارتخانه ذرهای تسامح و تساهل نداشتند.
در قالب مثالی جالب شهید باهنر طرح انقلابی خود را در پاکسازی اینگونه تشریح مینمود: «وزارت آموزش و پرورش شبیه استخر آبی است که در آن لجن هم مشاهده میشود. ابتدا با کشیدن زیر آب باید آن لجن ها را بیرون ریخت. سپس با وارد کردن آب زلال و تمیز استخر را پر آب نمود.» ([3]) شهید در یکی از سخنرانیهای خود در نماز جمعه تهران در پاسخ به سؤالی در مورد پاکسازی در آموزشوپرورش چنین بیان نمود: «من میخواهم بگویم پاسخ این سؤال را از توده مردم به پا خاسته باید گرفت. از خون شهیدان و عزیزان باید گرفت (تکبیر نمازگزاران) آیا این توده عظیم و مسلمان و متعهد به ما اجازه میدهند که کودکان معصوم خود را به دست افرادی تربیت بشوند که دارای افکار انحرافی، طاغوتی و افکار وابسته الحادی و شیطانی قرار گیرند. کسانی که بخواهند در خدمت بیگانه باشند باید خویش را ببینند دیر یا زود ... به شدت تصفیه میشوند.»([4]) در جلسهای خصوصی هم به نگارنده که عازم آموزشوپرورش استان زنجان بودم فرمود: «در تصفیه آموزشوپرورش از کارکنان ضد انقلاب فاسد و مفسد ذرهای تسامح و تساهل نشان ندهید در این مورد با قاطعیت عمل کنید. در این حرکت انقلابی به شما اختیارات و نیرو دادهام.»
تأسیس نهاد امور تربیتی
در تداوم و تقویت طرحها و برنامههای تحوّل آفرین و انقلابی خود دو شهید گرانقدر معاونت پرورشی و نیروی انسانی را در وزارت آموزشوپرورش ایجاد نمودند. هر دو بزرگوار معتقد بودند که وظیفه اصلی و اساسی تمامی معلمان، مدیران و کارکنان در مدارس ابتدا پرورش سپس آموزش و دانشآموزان میهن اسلامی هستند. البته جهت تداوم و تکمیل برنامههای پرورشی مدارس، مربیان امور تربیتی نیز باید حضور فعال و سازندهای را به عهده گرفته و تمامی دانشآموزان را در طول روز و سال زیر پوشش برنامههای انقلابی خود قرار دهند.
در اهمیت این موضوع میفرمود: «مسئله امور تربیتی را خدمت امام عرض کردیم که ما احساس کردیم علاوه بر آموزش که در مدارس هست و هر فرد معلم مسؤل است که دانشآموزان را به خوبی رشد بدهد و استعدادهایشان را شکوفا بکند و آنها را با تربیتِ پاک آشنا کند، علاوه بر این کسانی هم اگر در مدارس بروند که اینها در مسائل فوق برنامه تربیتی فعالیتهای اجتماعی و اسلامی و تربیتی بتوانند آنجا کار بکنند لازم و ضروری است.»
براساس همین اعتقاد معاونت پرورشی و نیروی انسانی و اداره کل امور تربیتی در این معاونت تشکیل گردید. در تمامی ادارات کل و ادارات مناطق نیز پستهای مناسبی برای این منظور ایجاد شد. هر دو شهید به کرامت تأکید میکردند که بر اساس «بهترینها از بیشترینها» از میان دانشجویان و معلمان، مربیان متعهد و متخصص انتخاب و پس از گذراندن دورههای مستمر آموزشی و پرورشی در این نهاد سرنوشتساز فعالیت نمایند.
در همین راستا اداره کل تربیت بدنی نیز در کنار امور تربیتی و زیر نظر معاونت پرورشی در وزارت و استانها و مناطق به وجود آمد. دو شهید الگو معتقد بودند نسل نوجوان و جوان در میهن اسلامی هم به لحاظ بصیرت و هم به لحاظ سلامتی جسم، میبایستی تواناییهای لازم را کسب نمایند تا بتوانند از عهده وظایف انقلابی خود به خوبی برآیند.
تأمین تشکلهای دانشآموزی و دانشجویی در قالب انجمن اسلامی دانشآموزان و بسیج نیز در اولویت برنامههای پرورشی آنها قرار گرفت. با اشراف و شناخت کامل از روانشناسی نوجوانان و جوانان، هر دو معلم شهید به خوبی میدانستند که دانشآموزان در دوران بلوغ علاقه خاصی به دوستان، همسالان و همکلاسیهای خود دارند و تلاش میکند با آنها همراه و همرأی شوند. از همه مدیران و مسؤلان میخواستند با تشکیل و تقویت این تشکلهای انقلابی و اسلامی زمینه را برای پرورش نیروی انسانی انقلابی ، متعهد و متخصص هموار نمایند؛ مثلا در نمازهای جمعه تهران در سال 1359 شهید باهنر چنین فرمود: «بعضیها سؤال میکنند آیا تبلیغات اسلامی در مدارس آزاد است یا نه؟ آیا تشکیل انجمنهایی که در خط اسلام، تبلیغات در خط امام فعالیت میکنند آزاد است یا نه؟ من پاسخم این است که بروید جوابش را از 98 درصد مردمی که به نظام جمهوری اسلامی «بله» گفتند بپرسید. اگر تبلیغات اسلامی و اگر ایجاد تشکیلات که دقیقاً در خط اسلام و انقلاب باشد در مدارس جایز نباشد، پس در کجا جایز باشد؟ آنها باید این مدارس و آموزشگاهها را برای اسلام، انقلاب، نظام جمهوری اسلامی و خون شهیدان حفظ کنند. ([5])
انجمن اولیا و مربیان
تحول و تقویت انجمن اولیا و مربیان در مدارس نیز مورد عنایت ویژه این دو شهید قرار گرفت. با توجه به تجارب طولانی هر دو شهید در مدارس اسلامی، ایجاد هماهنگی بین اولیا و دانشآموزان و معلمان و مربیان را مخصوصاً در مسائل پرورشی بسیار ضروری میدانستند. آن دو بزرگوار به این اعتقاد دقیق و عمیق رسیده بودند که برای تربیت نسلی انقلابی و در تراز آرمانهای نظام مقدس اسلامی ابتدا بایستی به سراغ مادران و پدران دانشآموزان رفت و آنها را در اجرای طرحهای آموزشی و مخصوصاً پرورشی همراه و همرأی نمود. در این مورد به سخنان گهربار شهید باهنر گوش فرا میدهیم که میفرمود: «بین خانه و مدرسه باید همکاری باشد. مدرسه طرحهای تربیتی دارد، خانواده باید اگر میبیند این طرحها غلط است تذکر دهند و اگر درست است جهت این طرحها همکاری میکنند تا بچه گرفتار تضاد تربیتی نشود. همچنین در طرحهای آموزشی مدرسه همکاری کنند. مدرسه نمیتواند انجام تکالیف بچهها را در مدرسه بخواهد به ناگزیر تعدادی از تکالیف مدرسه باید در خانه انجام شود در خانه باید مراقبت کنند.
اگر در خانه هر شب میهمانی باشد، دعوا باشد، انواع مسائل دیگر باشد، بچه نمیتواند تکالیفش را درست انجام دهد. اولیا باید از طریق مختلف با مدرسه در تماس باشند. خودمان را در مدرسه مسئول بدانیم.» ([6] )
تحول در کتب درسی و مجلات آموزشی و پرورشی
دو معلم شهید ما به کتب درسی و مجلات آموزشی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی اشراف کامل داشتند. آنها نیز میدانستند که در مدرسه پس از معلم و مربی کتابهای درسی و مجلات آموزشی در تربیت انقلابی و اسلامی دانشآموزان از نقش بسیار سازندهای برخوردار هست. این واقعیت تلخ را هم به خوبی دریافته بودند که کتب درسی و مجلات آموزشی در دوران شهنشاهی توسط اکثر مؤلفان و مترجمان تألیف شده بود که فرهنگ ذلّتبار استعماری را تبلیغ و تزریق مینمودند. اشـاعه بیحـجابی، بیبند و باری، بیدینی، بیهـویتی، مادیگری، پول پرستی، مصرفزدگی، شاه پرستی، وطن پرستی منفی (ملی گرایی) و غربزدگی در اکثر مطالب نشریات مذکور موج میزد.
آن اساتید با بصیرت در گفتارها و نوشتارهای خود به چنین توطئهای در کتب درسی و مجلات آموزشی به شدت اعتراض میکردند و ترفندهای استعمارگران را برملا میساختند. زمانی هم که توفیق اداره وزارت آموزشوپرورش رفیق آنها شد تغییر و تحول در کتب و نشریات مذکور را در صدر برنامههای خود قرار دادند. در یکی از سخنرانیها شهید باهنر؛ برای مثال، میگفت: «دیگر ادبیات ما، ادبیات پوچ، ادبیات بیمحتوا و بیتفاوت نسبت به این کتابها در دوران طاغوت به شکلی نبود که به درد آرمانها و زندگی و هدفهای دانشآموزان بخورد».([7]) در جایی دیگر میفرمود: «کتب درسی باید تحول یابد و منطبق باشد با نیاز جامعه و زبان جامعه، ما چه کنیم که دانشآموز گمشده خود را در کتاب و در کلاس بیابد و از آن بیگانه نباشد. کتاب باید گویا و آشنا باشد. زبان انقلاب باشد.» ([8])
تغییر و تحول در کتب علوم تجربی نیز مورد عنایت آن دو معلم شهید قرار گرفته بود. آنها بهخوبی میدانستند کتب مذکور ترجمه کتب غربی در این موارد است.
در این کتابها فرهنگ سکولاریسم، مادیگری و غربزدگی در ذهن و فکر دانشآموزان تزریق میگردید. در این کتب دانشمندان غربی به کرّات و مراّت بزرگنمایی میشد. از دانشمندان بزرگ اسلامی و ایرانی مانند ابنسینا، زکریای رازی، ابوریحان و خواجه نصیرالدین طوسی مطلب مهمی بیان نمیشد تا گذشته پرافتخار فرهنگ و تمدن اسلامی به فراموشی سپرده شود. آن بزرگواران بهخوبی میدانستند که علما در حوزههای علمیه «کلام ا...» را تفسیر میکنند و معلمان علوم تجربی باید فضل ا... را تشریح نمایند. متأسفانه «خلقت» به «طبیعت» تبدیل شد و در هیچ کجا خالق این طبیعت که سراسر آیات خداوند متعال است مورد توجه قرار نگرفت؛ در همین مورد شهید باهنر؛ برای مثال میفرمود: «دیگر فیزیک و شیمی و زیستشناسی و پزشکی و مهندسیها پر محتواند، غنیتر و پربارتر در خدمت جمهوری اسلامی و در عین حال متعهد و مسؤل است. یک پزشک و مهندس ما، مهندس و پزشک مسؤل شهید و مسلمان است.» ([9])
بازنگری و تحول در تقویم آموزشی و پرورشی مدارس
از مصائبی که شهید رجائی و شهید باهنر را بسیار رنج میداد، وجود تحصیلات بیش از حد در مدارس کشور بود که مدارس را به «دارالتحلیل» تبدیل نموده بود. آنها از یک سو شوق و ذوق تحسین برانگیز کثیری از طلاب و روحانیون را میدیدند که چگونه شبانهروز به تحصیل و تعلیم و تحقیق میپردازند.
مثلاً علامه طباطبائی را میدیدند که در سال فقط یک روز، روز عاشورا، از تحصیل و تعلیم جدا میشوند. علامه حسنزاده نیز در سال فقط دو روز را تعطیل میفرمودند؛ روز عاشورا و 28 سفر، آیت ا... مرعشی را مشاهده میکردند که هفتاد سال شبانه روز 18 ساعت به تحصیل علم و تبلیغ میپرداختند. علامه امینی را نیز ملاقات میکردند که 40 سال شبانه روز 18 ساعت از عمر خود را عاشقانه صرف تألیف کتاب کبیر «الغدیر» نمودند.
این بزرگواران، پرکاری و مجاهدت و دانشآموزان و دانشجویان کشورهای چین کمونیست، ژاپن، کره جنوبی و... را نیز دقیقاً مطالعه و برخی را مشاهده کرده بودند. در چین کمونیست؛ برای مثال دانشآموزان 300 روز کامل، صبح و بعدازظهر در کلاسهای درس حاضر میشوند و مشتاقانه تحصیل میکنند. آنها در زمستان یک ماه و در تابستان نیز یک ماه تعطیل هستد؛ ولی همه آنها در این دو ماه نیز به کار و تلاش برای عمران و آبادی کشور میپردازند. در ژاپن و کره جنوبی نیز دانشآموزان حداقل 240 روز کامل، صبح و بعدازظهر در مدارس به تحصیل علم و فراگیری فنون میپردازند. در اوقات تعطیلی نیز در کلاسهای مختلف درسی و فنی و حرفهای شرکت میکنند تا خود را برای ساختن کشوری پیشرفته در علم و صنعت آماده سازند.
کشور آلمان نیز در جنگ جهانی اول با شکست سنگینِ مواجه میشود و بسیاری از جمعیت فعال و زیربناهای خود را نابود شده میبیند. در این دوران بحرانی فیلسوفی وطنپرست به نام «فیخته» صدر اعظم آلمان میشود. این دانشمند راه نجات آلمان از تمامی آن مصائب بعداز جـنگ را در آمـوزشوپرورش کودکان و نوجـوانان میبیند. برحسب دستورات او مـدارس شبانهروزی در سراسر آلمان ایجاد میشود. در این مدارس دانشآموزان به طور شبانهروزی تربیت میشوند. در تمامی برنامههای این مدارس کار و تلاش، توأم با انضباط کامل، فداکاری و ایثارگری و وطنپرستی در اولویت برنامهها قرار میگیرد. با اعمال این سیاست حکیمانه خیل عظیم نیروی انسانی کارآمد توانست تمامی خرابیها و ویرانیهای ناشی از جنگ را از بین برده و جامعهای نسبتاً والا در علم و صنعت به جهانیان عرضه نماید.
با عنایت به چنین مشاهدات و مطالعاتی که در مورد تقویم آموزشی و پرورشی در فرهنگها و تمدنهای مختلف داشتند هر دو معلم شهید به تعطیلات بیش از حد در مدارس کشور به شدت معترض بودند و آن را توطئهای استعماری علیه استقلال و پیشرفت سرزمینی میدانستند؛ مثلاً در پاییز 1359 در یکی از سخنرانیهای خود به مسئله پرفاجعه تعطیلات در مدارس اعتراض نموده و میگفتند: «این تعداد نفر که ایرانی، که مسلمان هستند و سرمایهای عظیم است؛ اما این سرمایه را بر باد میدادند و این سرمایه را به صورت پوچ و بی محتوا در میآوردند. این برای ما فاجعهآمیز است. ما و جوِ جمهوری اسلامی نمیتوانیم تحمل کنیم که بچهها در سال سه، چهار ماه که رسماً تعطیل است. سه ماه تابستان تعطیل از 15 خرداد و اوائل خرداد که مقدمات امتحان فراهم شود، به این بهانه تعطیل شود. آن طرف هم از اول مهر یک تعدادی بگذرد و هنر و مدرسه شروع نشده باشد. بعد هم به اصطلاح نوروز 13 روز و 14 روز و 15 روز تعطیل بکنند. بعد هم بعضی جاها پنجشنبه را هم تعطیل بکنند. بعضی ماهها اصلاً سه نوبت است اینها برای ما ضایعهآمیز است. ما دیگر نمیتوانیم تحمل بکنیم». ([10])
با چنین باورهای عمیق هر دو شهید در طول مسؤلیت خود در نظام مقدس جمهوری اسلامی تلاش نمودند اولاً تعطیلات موجود را به حداقل برسانند. ثانیاً اوقات فراغت دانشآموزان در طول تعطیلات مخصوصاً در تابستان را با برنامههای متنوع پرورشی و اردویی غنی سازند. در این مورد بسیار مهم، مثلاً شهید باهنر فرمود: «در جمهوری اسلامی، باید سطح علم جامعه را بالا ببریم و به تحرک واداریم. در تابستان امسال باید در کارهای اردویی کِلاسهای تقویتی و ایدئولوژیکی، آموختن برنامههای رزمی، امدادی و هنری دانشآموزان را یاری میدهیم و در برنامههای جهاد، بسیج، جبههها و فعالیتهای اجتماعی، با هماهنگی نهادها همکاری لازمه را به عمل آوریم.»
کلام آخر
چندین سال پس از شهادت این دو وزیر متعهد انقلابی به تدریج زمام امور این وزارت حیات بخش و سرنوشت ساز به دست وزارتی با گرایش کارگزاران و اصلاح طلب افتاد. برخی از آنها نیز به علت جهالت یا غربزدگی و دور بودن از تعلیم و تربیت اسلامی و آرمانهای شهید باهنر و شهید رجائی ضربات مهلک و ویران کننده بر آن نظام تعلیم و تربیت مطلوب وارد نمودند. از یک سو، تربیت معلم که اصلیترین عامل تحول در جامعه اسلامی هست بهتدریج به دست فراموشی سپرده شد. در نتیجه اعمال این سیاست خائنانه سیل معلمان حقالتدریس سرازیر مدارس شدند که متأسفانه هنوز هم ادامه دارد. از سویی دیگر برنامههای پرورشی نیز مورد عنایت لازم قرار نگرفت. تعطیلات مدارس هم هر سال بیشتر و بیشتر شد.
متأسفانه اخیراً هم پیشنهاد تعطیلات زمستانی را مطرح کردهاند امید است وزیر محترم کنونی وزارت آموزشوپرورش که از تجارب خوبی برخوردار هست و وزرای آینده این خطاهای بزرگ و جبرانناپذیر را به پایان رسانده و با سرمشق قراردادن رهنمودهای شهید رجائی و باهنر، وزارت آموزشوپرورش را مجدداً در جایگاه بلند و رفیع خود قرار دهند. انشاءا...
ارجاعها و پی نوشتها:
[[1]] . فرهنگ خوزستان، هفتم شهریور 1376.
[[2]] . فروغ اندیشه، ص 375.
[[3]] . یادداشتها نویسنده
[4] . فروغ اندیشه، ص 275.
[5] . فروغ اندیشه، ص 275.
[[6]] . باهنر، محمد جواد، مسئله تعلیم و تربیت در اسلام، ص 62.
[7] . الگوی هنر مقاومت، ج م ، ص 95.
[[8]] . فروغ اندیشه، ص 274.
[[9]] . فروغ اندیشه، ص 274.
[10] . فروغ اندیشه، ص 286.