مقالات
تربیت عقلانی
استاد شهید مطهری(ره)
خلاصه :
هدف قرآن تربیت است؛ یعنی درواقع میخواهد افراد را بیدار کند که مقیاس و معیار باید تشخیص و عقل و فکر باشد نه صرف اینکه پدران ما چنین کردند ما همچنین میکنیمنقش عقل و تجزیه سخن
مسئلۀ دیگر که نزدیک به این مطلب است و از همین آیه و از بعضی احادیث استنباط میشود مسئلۀ تجزیه کردن یکسخن است؛ یعنی عناصر درست را از عناصر نادرست جدا کردن، فرق است میان اینکه انسان از دو سخن درستش را بگیرد و نادرستش را رها کند و تجزیه کردن یکسخن که انسان عناصر درستش را بگیرد و عناصر نادرستش را القا کند و اینقدر تشخیص داشته باشد که بگوید از این سخن، این قسمتش درست است و این قسمتش نادرست، این همان مطلبی است که در روایات تعبیر بهنقد و انتقاد شده است.
وقتی میگویند؛ «انتقد الدرهم» یا «انتقد الکلام»(که در هر دو مورد به کار میرود) یعنی «اظهر عیوبه محاسنه» [عیوب و محاسن آن درهم یا کلام را آشکار کرد] چنانکه سکهای را که به محک میزنند، آن طلای خالص و بهاصطلاح عیارش را به دست میآورند. کلامی را نقد کردن نیز یعنی خوبیهای آن را از بدیهای آن جدا کردن.
در این زمینه احادیث زیاد و عجیبی داریم. یکی این است که در روایات ما از حضرت مسیح روایتشده است که میفرمود: «خذالحق من اهل الباطل و لاتاخذ الباطل من اهل الحق.» در اینجا ظاهراً توجه به این است که شما به گوینده سخن توجه نداشته باشید، سخنشناس باشید، تکیهتان روی گویندۀ سخن نباشد؛ ایبسا حق را از اهل باطل بشنوید بگیرید، وای بسا باطل را از اهل حق بشنوید نگیرید، شاهدم این جمله آخر است که فرمود: «کونوا نقاد الکلام». صراف سخن باشد.
بعد امام موسی بن جعفر(ع) جملههایی در این زمینه میفرماید: «خداوند حجتهای خودش را بهوسیلۀ عقول بر مردم اکمال (اتمام) کرده است و پیغمبران را بهوسیلۀ بیان یاری نموده و به سبب برهانها به ربوبیت خویش دلالتشان کرده است.»
عاقبتاندیشی
یکی دیگر از خواص عقل که تربیت عقل افراد باید بر این اساس باشد مسئلۀ آینده را بهحساب آوردن است که روی این مطلب نیز در تربیتهای اسلامی زیاد تکیه میشود که خودتان را درزمان حال حبس نکنید، به آینده توجه داشته باشید و عواقب و لوازم و نتایج نهایی کار را در نظر بگیرید.
حدیث معروفی هست که ما در داستان راستان نقل کردهایم که شخصی میآید خدمت حضرت رسول(ص) و عرض میکند؛ یارسول ا...! مرا موعظه بفرمایید. حضرت به او فرمود: «آیا اگر بگویم به کار میبندی؟» گفت: بلی، باز حضرت تکرار کرد: «آیا اگر بگویم بهراستی به کار میبندی؟» گفت: بلی، یکدفعۀ دیگر هم حضرت این جمله را تکرار فرمود. این سه بار تکرار کردن برای این بود که حضرت میخواست کاملاً او را برای آن حرفی که میخواهد بگوید آماده کند. همینکه سه بار از او اقرار گرفتند و آمادهاش کردند، فرمودند: «اذا هممت بامر فتدبر عاقبته.»
هرکاری را که به آن تصمیم میگیری، آن آخرهایش را نگاه کن و همین است که در ادبیات اسلامی تحت عنوان «آخر بینی» آمده است، مخصوصاً در مثنوی در این زمینه زیاد بحث شده است میگوید:
این هوا پر حرص و حالی بین بود عقل را اندیشه یومالدین بود
هرکه آخربین بود او مؤمن است هرکه آخور بین بود او بی دن است
لزوم همراهی عقل و علم
مسئلۀ دیگر این است که عقل و علم باید با یکدیگر توأم باشد و این نکتۀ بسیار خوبی است. اگر انسان تفکر کند، ولی اطلاعاتش ضعیف باشد، مثل کارخانهای است که مادۀ خام ندارد یا مادۀ خامش کم است؛ قهراً نمیتواند کار بکند یا محصولش کم خواهد بود. محصول، بستگی دارد به اینکه مادۀ خام برسد. اگر کارخانه، مادۀ خام زیاد داشته باشد، ولی کار نکند، باز فلج است و محصولی نخواهد داشت.
حضرت در آن روایت میفرماید: «یا هشام! ثم بین ان العقل مع العلم.» عقل و علم باید توأم باشد. عرض کردیم علم، فراگیری است، بهمنزلۀ تحصیل مواد خام است؛ عقل، تفکر و استنتاج و تجزیهوتحلیل است. آنگاه حضرت استناد میکنند به آیۀ 33 سوره عنکبوت: این مثلها را برای مردم میزنیم و جز دانشمندان تعقل نمیکنند.
ببینید عقل و علم چگونه باهم توأم شده است.
آزاد کردن عقل از عادات
مطلب دیگر مسئلۀ آزاد کردن عقل است از حکومت تلقینات محیط و عرف و عادت و بهاصطلاح امروز از نفوذ سنتها و عادتهای اجتماعی و به تعبیر عربهای امروز از ایحاءات اجتماع (وحیهای اجتماعی)، حضرت اینجور میفرماید: «قرآن اساسش بر مذمّت کسانی است که اسیر تقلید و پیروی از آبا و گذشتگان هستند و تعقل و فکر نمیکنند تا خودشان را از این اسارت آزاد کنند.»
هدف قرآن از این مذمّت چیست؟ هدف قرآن تربیت است؛ یعنی درواقع میخواهد افراد را بیدار کند که مقیاس و معیار باید تشخیص و عقل و فکر باشد نه صرف اینکه پدران ما چنین کردند ما همچنین میکنیم، من یکوقتی آیات قرآن راجع به تقلید و پیروی کورکورانه از پدران را استخراج کردم، دیدم آیات خیلی زیادی است و چیزی که برای من جالب بود این بود که هیچ پیغمبری مردم را دعوت نکرد الا اینکه مواجه شد با همین حرف که: تو چرا میخواهی ما را از سنتهای گذشته پدرانمان منصرف بکنی؟ ما پدرانمان را بر راهی یافتهایم اما از آنها پیروی میکنیم.
بااینکه اقوام پیغمبران خیلی ازنظر سنن، مختلف بودند و هر پیغمبری در میان قوم خود مسائلی را طرح کرده که با وضع زندگانی آنها مربوط بوده و با یک اشکالاتی مواجه بوده که مخصوص آن قوم بوده، ولی یک اشکال عمومی در میان همۀ اقوام بوده و همۀ پیغمبران دچار آن بودهاند و آن مصیبت تقلید از آبا و اجداد و گذشتگان و به قول امروزیها سنتگرایی بوده است و پیغمبران برعکس، عقل مردم را بیدار میکردند و میگفتند فکر کنید، حالا پدرانتان هر طور بودند؛ آیا اگر پدرانتان عقلشان بهجایی نمیرسید و چیزی نمیفهمیدند، بازهم شما باید از آنها پیروی بکنید؟!