مقالات
عاشورا؛ مجموعهای از همۀ ابعاد حیات و انسان کامل
حمیدرضا مهدوی ارفع
خلاصه :
امام حسین(ع) به شهادت نرسید تا بهانهای برای خلق زیارتی بشود که ما با خواندن آن، مشکلات خود را حل کنیم و اجر و ثواب ببریم!عاشورا، نمایشگاهی است از همۀ ابعاد حیات و همۀ ابعاد انسان کامل. عاشورا را نمیتوان از یک زاویه نگریست و به همان زاویه، بسنده کرد. عاشورا؛ مجموعهای از عقاید حقه، عرفان ناب شیعی، اخلاق و تربیت محمدی(ص)، سیاست و تدبیر، مدیریت و ... است؛ بنابراین خلاصه کردن عاشورا در یک مصیبت هرچند بزرگ و اکتفا کردن به برگزاری شعائر حسینی در یک دهه یا بیشتر، جفا به این سرمایۀ اسلامی و انسانی است.
اگر از یکجهت مصیبت عاشورا، «مصیبةً ما اعظَمَها واعظَمَ رَزِیّتَها فی الاسلامِ و فی جمیعِ السَّموات والارض»[1] است اما از جهت دیگر، مصداق «ما رأیتُ إلا جَمیلاً» [2] است.
پرداختن به تمام ابعاد این واقعه بینظیر، نه در یک مقاله؛ بلکه در هزاران مقاله و کتاب و سخنرانی میسور نیست؛ لاجرم هر محقق و پژوهشگری باید به تبیین جزئی از اجزاء این اندیشه و فرهنگ جاری در کالبد زمان بپردازد.
ما در این نوشتار کوتاه به بعد استراتژیک جریان دشمنی با اهلبیت(ع) از زمان بعثت پیامبر اسلام(ص) و اندکی پیش از آن، با ابتناء به متن زیارت عاشورا پرداختهایم. به دلیل رعایت اختصار از برخی مباحث مانند بررسی سند زیارت عاشورا صرفنظر کردهایم. [3]
زیارت عاشورا که به نقل صفوان جمال، از امام صادق(ع) نقلشده است و آن حضرت نیز این زیارت را به حضرت باریتعالی رسانده است، در حقیقت یک حدیث قدسی است. در ضرورت اعتنا و التزام به این زیارت کافی است به سیرۀ علمای ربانی و مراجع عظام و متشرعان در طی قرون متمادی در مداومت بر این زیارت و نیز نقلهای مجرب و متواتر پیرامون کرامات دیدهشده به برکت اهتمام به قرائت زیارت عاشورا، توجه کنیم. هرچند با یک نگاه راهبردی به زیارت عاشورا درمییابیم که کسب اجر و ثواب و رفع حاجات و مشکلات توسط زیارت عاشورا نهتنها خاصیت نهایی این متن نورانی نبوده است؛ بلکه نازلترین نوع مواجهه با این زیارت بصیرت افزای کمنظیر، همینگونه نگرشهای اجر محور و حاجت محور است.
این همان انحرافی است که مسیحیان بعد از عروج حضرت مسیح به آسمان (به اعتقاد آنان به صلیب کشیده شدن) دچارش شدهاند و گفتند مسیح به صلیب کشیده شد تا گناهان عیسویان آمرزیده شود!
معارف ششگانۀ راهبردی
بههرتقدیر زیارت عاشورا شامل شش دسته معارف راهبردی است:
1. معارف نهفته ذیل واژههای کلیدی بهویژه واژههای «سلام»، «لعن»، «موالات»، «برائت»، «معیّت» و «ثبات قدم»؛
2. جریانشناسی دشمنی با اهلبیت(ع) در قالب سه جریان:
• امت مؤسس
• امت مُمَهِّد
• امت مشایع، مبایع و متابع؛
3. استراتژیهای دشمنی با اهلبیت(ع) شامل:
• استراتژی دفع اهلبیت(ع) از مقام خلافت بلافصل نبی اکرم(ص)
• استراتژی ازاله مودّت اهلبیت(ع) از قلوب امت اسلام؛
4. معارف راهبردی نهفته ذیل عناصر کلیدی و مؤثر در کربلا در سه بخش:
• عناصری که به وصفشان موردتوجه هستند؛ مانند ممهّدان یعنی زمینهسازان قتل اباعبدا... و باذلین یعنی اعطاکنندگان خونشان درراه اباعبدا...
• عناصری که حزب یا طایفه یا قبیلهشان موردتوجه است؛ مانند بنیامیه و آل مروان و ...
• عناصری که شخصشان در کربلا مؤثر بوده و باید موردتوجه باشد؛ مانند یزید و عمر سعد و شمر و ...؛
5. ثمرۀ زیارت عاشورا؛ انتظار فعال تا رسیدن به مقام معیت با امام عصر ارواحنا فداه؛
6. رمزی شگرف در سجدۀ زیارت عاشورا.
واژگان کلیدی
در زیارت عاشورا، شش واژۀ کلیدی و پرتکرار وجود دارد. این واژههای بهظاهر ساده، حامل دریایی از حقایق و معارف هستند که ورود به عالم عاشورا، متوقف به فهم درست آنهاست.
1. سلام
اولین واژهای که زیارت عاشورا با آن آغاز میشود و تقریباً پرتکرارترین واژۀ این زیارت است، در خود سه معنا و حقیقت را جایداده است:
نخست: اعلام سلامت بودن حسین(ع) و آیینش از دست و زبان و کردار ما. وقتی شما به کسی سلام میکنید و میگویید: سلامٌ علیک، درواقع به او اعلام میکنید که شما از شرّ من در سلامت و امنیت هستید و این نشانه مسلمانی ماست؛ زیرا نبی اکرم فرمودند: «المُسلِمُ مَن سَلُمَ المسلِمونَ مِن یَدِدهِ و لِسانِه: مسلمان کسی است که سایر مسلمانان از شرّ دست و زبان او (کردار و گفتار او) در سلامت باشند.» [4]
دوم: سِلم و دوستی؛ سلام نوعی اعلام دوستی با فرد و دوستان اوست؛ لذا در زیارت عاشورا در دو فراز عرضه میداریم:
«یا اباعبدا...! إنّی سِلمٌ لِمَن سالَمَکُم وحَربٌ لِمَن حارَبَکُم ...» ای اباعبدا...! من دوستم با هر کس که دوست توست و دشمن هستم باکسی که با تو دشمنی کند. [5]
سوم: تسلیم. یکی دیگر از مفاهیمی که در سلام بر اولیا خداوند ازجمله حضرت سیدالشهدا(ع) تضمینشده عبارت است از اعلام تسلیم بودن در برابر اوامر و نواهی و خواست آن حضرت.
بنابراین سلام زیارت عاشورا غیر از سلام عرفی است که بین افراد در لحظه دیدار ردّ و بدل میشود و صرفاً بهانهای برای آغاز سخن یا حداکثر نوعی ادب و احترام متقابل است. سلام بر حسین یعنی حسین جان! من دوست تو و دوستانت و تسلیم تو و دستوراتت هستم و از دست و زبان من هیچ گزندی به تو و مکتب تو نخواهد رسید.
2. لعن
برخلاف تصور عوامانه، لعن بههیچوجه فحش و ناسزا نیست! اسلام مطلقاً با سبّ کردن دیگران مخالف است. در قرآن کریم میخوانیم: «ولاتَسُبّوا الِذینَ یَدعونَ مِن دونِ ا... فَیَسُبّوا ا... عَدواً بغَیرِ علمٍ ...» [6] به بتهای بتپرستان ناسزا مگویید؛ زیرا در این صورت آنها هم از روی عصبانیت و جهل به خداوند ناسزا خواهند گفت.
بنابراین هرگونه سبّ و ناسزایی در اسلام ممنوع است، خواه به بتهای سنگی و چوبی و خواه به یاران دشمن عنود [7]! اما لعن کردن هیچ ارتباطی با سبّ و ناسزا ندارد.
لعن عبارت است از دعا علیه یک فرد یا گروه. لعن یعنی خدایا فلان کس را از رحمت خود محروم بدار! و این روحیه دقیقاً مبتنی بر فطرت و عقل و وجدان است. کسی که دوستدار خوبان و خوبیها، پاکان و پاکیها باشد، نمیتواند دشمن بدها و بدیها و آلودگان و آلودگیها نباشد.
مولا علی(ع) در نهجالبلاغه میفرماید: «دوستان سه گروهاند، دشمنان تو هم سه گروهاند؛ اما دوستانت عبارتاند از کسی که مستقیماً به تو دوستی میکند و کسی نسبت به دوستانت، دوستی میورزد و کسی که با دشمنت، دشمنی مینماید. دشمنانت هم عبارتاند از کسی که مستقیماً با تو دشمنی دارد و کسی که با دوست تو دشمنی میکند و کسی با دشمن تو دوستی مینماید.»
پس دوستی با سیدالشهدا(ع) – که در واژه سلام متجلّی شده است – خودبهخود مستلزم لعن و نفرین و دشمنی با دشمنان آن امام مظلوم است.
3. موالات
یکی از مهمترین معانی «ولایت» و «موالات» سرسپردگی و واسپاری امور خود به ولی هست. هر انسانی در کارزار حق و باطل، یا تحت ولایت و سرپرستی ابلیس و جنود اوست یا تحت ولایت و سرپرستی خدا و اولیای او. «ا...ُ ولیُّ الذینَ آمَنوا یُخرِجُهُم مِن الظُّلُماتِ الی النُّور والذینَ کَفَروا اولیآؤهُم الطّاغوتُ یُخرِجونَهُم مِن النّورِ الی الظّلُمات ...» [8].
اگر سلام، حقیقتاً سلام باشد و لعن، حقیقتاً لعن باشد، زائر را به مقام موالات و ولایت اهلبیت میرساند. آنجاست که او در تمام امور کلی و جزئی خود، مطیع و پیرو اهلبیت(ع) خواهد بود و در برابر ارادۀ آنان _ که مظهر ارادۀ الهی است_ از خود اراده و منیّتی نخواهد داشت.
4. برائت
همانطور که واژۀ «لعن» بهنوعی در مقابل واژۀ «سلام» است، «برائت» نیز بهنوعی در نقطۀ مقابل «موالات» است و به همان دلیل که سلام بدون لعن، کامل نیست و اثر حقیقی و صدق ندارد، موالات امام حسین(ع) بدون برائت از قاتلان و دشمنانش، ادعایی پوچ و گزاف است.
قلب انسان تا از زشتیها و پلشتیها نفرت و انزجار نداشته باشد و خود را کاملاً از ساحت منکر و کفر و نفاق، بری و جدا نکند نمیتواند به خلعت زیبای ولایت و موالات خوبان عالم، متلبس شود. همانطور که در کلمۀ طیبۀ توحید یعنی لا اله الا ا... تا نفی غیر خدا نکنی، نمیتواند ادعای عبودیت ا... را داشته باشی و این است معنای حقیقی توحید که «التّوحیدُ إسقاطُ الإضافات».
5. معیت
معیت به معنای همراهی است منتهی همراهی قلبی و عقیدتی و معنوی. درواقع همراهی به دو گونه واقع میشود:
نخست: همراهی ظاهری و فیزیکی؛ مانند همراهی مسافران یک قطار باهم از مبدأ تا مقصد. عرب در این معنا از واژۀ «مصاحبت» استفاده میکند. هر مصاحبی لزوماً همفکر و همعقیده مصاحب خود نیست.
دوم: همراهی قلبی، فکری و عملی که از آن تعبیر به معیت میشود.
بلکه ممکن است کسانی باهم مصاحبت داشته باشند ولی ازنظر قلبی و روحی، فرسخها از هم دور باشند و برعکس کسانی قرنها و کیلومترها ازنظر زمانی و مکانی از هم فاصله داشته باشند ولی باهم باشند. [9]
6. ثبات قدم
دوست داشتن امام، ولایت امام، لعن و برائت دشمنان امام و حتی معیت با امام اگرچه افتخار است و لازم ولی کافی نیست؛ زیرا تمام این مقامات و فضایل در معرض خطر هستند. اساساً ایمان چیزی جز همین حقایق و عقاید نیست ولی ایمان هم در معرض زوال و از بین رفتن است؛ لذا زائر حقیقی عاشورا با درک این خطر و آسیب دست به دعا بلند کرده و از خداوند طلب ثبات قدم در رکاب امام حسین(ع) مینماید. «و أن یُثَبِّتَ لی عندَکُم قَدَمَ صِدقٍ فی الدنیا و الآخره ...».
2. جریان شناسی دشمنی با اهلبیت(ع)
زیارت عاشورا در قالب الفاظی کوتاه ولی دقیق سه جریان بههمپیوسته را بهعنوان سه لایۀ سازمان دهنده دشمنی با اهلبیت و حذف فیزیکی و معنوی خاندان رسالت از جامعۀ اسلامی معرفی میفرماید که به ترتیب اهمیت عبارتاند از:
- امت مؤسس
«و لعنَ ا...ُ امةً أسَّسَت اساسَ الظُّلمِ و الجَور علیکم اهلَ البَیت...» پایهگذاری دشمنی اهلبیت(ع) بر اساس رهنمودهای قرآن کریم و شهادت تاریخ، از مدتها قبل از ولادت پیامبر(ص) با رهبری پشت پرده جمعی از نخبگان یهود و بنیامیه محقق شد.
آنچه امروزه بهعنوان اتاق فکر از آن یاد میشود، در جریان پیشینه عاشورا نیز بهدقت وجود داشت. اتاق فکر جنگ علیه اهلبیت دارای ویژگیهایی بودند که برای شناخت عقبۀ فتنه علیه جبهۀ حق در هرزمانی، شناخت این ویژگیها ضروری است:
1-2. نخبگی و اندیشه ورزی؛
2-2. پنهان و رازدار و سرّی؛
3-2. همگرا و هماهنگ؛
4-2. نهچندان متمایل به پذیرفتن پست و مقامهای سیاسی و اجتماعی در معرض نقد و استیضاح
و ... .
کار اصلی امت مؤسس همانا طراحی دقیق، گامبهگام و چندبعدی طرح و نقشه بهمنظور بهکارگیری تمام ظرفیتها (قوتها و فرصتها) و مقابله با تمام موانع (ضعفها و تهدیدها) بر سر راه هدف نهایی یعنی از بین بردن جایگاه و نقش و اثربخشی اهلبیت(ع) در مسیر حرکت امت و حکومت اسلامی است تا از این رهگذر بنیامیه و امثال آن بر منابع امت مسلط شوند و به آمال دنیوی و پست خود و اربابان پشت پردۀ خود – که عمدتاً یهود باشند – دست یابند.
- امت مُمَهِّد
تنهید یعنی زمینهسازی و ممهّد یعنی زمینهساز. امت مؤسس برای نفوذ کردن در افکار عمومی جامعه نیاز به لایهای از عناصر اثربخش در جامعه و به قول مشهور گروههای مرجع داشتند تا اندیشه و طرح راهبردیشان را با استفاده از هنر، جایگاه و مقبولیت خود به خورد جامعه و توده بدهند.
شعرا، خطبا، فقها، راویان حدیث، کاتبان وحی، صحابۀ پیامبر و ... بهترین و بیشترین تأثیر را در گرایشها و بینشهای مردم زمانه خویش داشتند و میتوانستند زمینه را برای تبدیل مودت اهلبیت به نفرت و گرفتن جایگاه اجتماعی ائمه بهعنوان خلفا و جانشینان بر حق نبی مکرّم اسلام(ص) و اعطاءِ آن به دیگران فراهم سازند و به همین دلیل به آنها ممهّدین گفتهشده است.
- امت مُبایع و مشایِع
تودۀ بیبصیرت جامعه همواره بیتأمل و تفکر، تسلیم ندای مسموم سردمداران باطل و اذناب فرهنگسازشان میشوند. عوام به کسانی گفته میشود که در مسائل مهم و حیاتی فاقد علم و تحلیل و درک عمیق هستند و امور را سطحی و قشری مینگرند.
در ماجرای کربلا تودۀ عوام بیبصیرت، با اهل باطل بیعت کردند (بایِعَت) و از آنها تبعیت کردند (و تابعت) تا نقشۀ قتل امام حسین(ع) بهراحتی به اجرا درآمد.
اینان همان کسانی هستند که حتی براثر جهالت و ضلالت به خیال یاری دین خدا علیه امام حسین(ع) به اسبهای لشگر شام و کوفه لجام زدند (الجمت)، نقاب زدند (و تنقّبت).
7. استراتژیهای دشمنی با اهلبیت(ع)
کار امت مؤسس برای از میان برداشتن اهلبیت(ع) کار سادهای نبود. آنها با بررسی دقیق قرآن و سیرۀ پیامبر اکرم(ص) میدانستند که تنها مانع دستیابی به اهداف بلندمدت و میانمدتشان فقط اهلبیت هستند، به دلیل برخورداری از دو مقام و جایگاه استراتژیک و منحصربهفرد.
آری قرآن و پیامبر(ص) بهصراحت و تأکید دو جایگاه را به اهلبیت نبی(ص) اختصاص دادهاند:
نخست جایگاه قلبی که تحت عنوان ضروری «اجر رسالت» بر امت تا قیامت واجب گردیده است و آن جایگاه عبارت است از مودّت اهلبیت. «قل لاأسألُکُم علیه أجراً إلا المَوَدّةَ فی القُربی»[10]
مودّت همان حبّ شدیدی است که منجر به تبعیت و پیروی میشود. همۀ امت موظف شدهاند بعد از پیامبر اکرم(ص) با عشق و محبت سرشار از آنها تبعیت نمایند و این مقام معنوی و قلبی منحصراً به اهلبیت اختصاص دارد و بس!
دوم جایگاه اجتماعی و سیاسی ائمه هدی(ع) و خلافت و جانشینی بلافصل رسولا...(ص) است. بارها در طول دوران نزول قرآن کریم و حیات پیامبر(ص) بر آن تأکید شد؛ خصوصاً در غدیر خم که هفتاد روز پیش از رحلت پیامبر اعظم(ص) واقع شد.
مادامیکه امت، نسل بعد النسل نسبت به اهلبیت(ع) مودّت داشته باشند و برای هر دوره فقط آنها را بهعنوان تنها اشخاص شایسته حکمرانی و ولایت بر امت بپذیرند، بدیهی است که سر بنیامیه و سایر شیاطین بیکلاه خواهد ماند؛ لذا اتاق فکر و امت مؤسس، چارهای نداشتند مگر اینکه برای این دو مشکل کلیدی، چارهاندیشی کنند. آنها پس از مدتها بحث و بررسی به این نتیجه رسیدند که اگرچه مودت، ریشهایتر و عمیقتر است؛ اما ازنظر فوریت، جلوگیری از خلافت امیرالمؤمنین و فرزندانش از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ چراکه اگر بلافاصله بعد از نبی اکرم(ص) شخصی به حکومت میرسید که دقیقاً اصول و ارزشها و سیرۀ ایشان را ادامه میداد، هرگز جامعه زیر بار انحراف مدنظر بنیامیه و یهود نمیرفت.
بنابراین آنها ابتدا برای دفع اهلبیت(ع) از مقام خلافت و رهبری امت راهبرد اندیشی کردند؛ «و لعن ا... امةً دفَعَتکُم عَن مَقامِکُم».
سپس در فرصت استثنایی 25 ساله پیشآمده در حکومت خلفای سهگانه، همۀ همت خود را مصروف داشتند تا مودت و عشق به امیرالمؤمنین و اولاد طاهرینش را – که خدا در دلها کاشته بود – ازاله کرده، به نفرت و عداوت و لااقل بیتفاوتی مبدّل گردانند؛ «و إزالَتکُم عَن مَراتِبِکُم الّتی رَتَّبَکُم اللهُ فیها».
برای عملیاتی شدن هر یک از این راهبردها یا استراتژیها دهها راهکار و برنامه، طراحی و اجرا شد که متأسفانه هنوز هم آثار آن در امت اسلام کمابیش باقی است.
4. عناصر کلیدی جبهۀ حق و جبهۀ باطل
گاهی حضور برخی افراد در تاریخ و حوادث مهم، تأثیر خاصی دارد؛ چه در جبهۀ حق و چه در جبهۀ باطل. نقش کلیدی عناصر خاص چیزی نیست که نسبت به آن بتوان غفلت کرد. همانطور که در قرآن برخی مؤمنین خاص به نام یا به وصف اختصاصی مورد ذکر قرارگرفتهاند؛ مانند مریم مادر حضرت عیسی(ع)، همسر فرعون، مؤمن آل فرعون و ... دربارۀ کفار هم عدهای افراد بهصورت خاص، نامبرده شده است؛ مانند ابولهب، سامری قوم موسی و ... .
در زیارت عاشورا نیز از طرف جبهۀ حق: شخص امام حسین(ع)، علی بن الحسین(ع)، اولاد الحسین(ع) و درنهایت اصحاب الحسین(ع) موردتوجه واقعشدهاند و از طرف جبهۀ ظالمان نیز: ابوسفیان، معاویه، یزید، مروان، ابن زیاد، عمر بن سعد، شمر و ... .
شاید فلسفه اینکه این افراد یکبار در ضمن عبارات کلی مانند امهً اسست و امهً قتلتکم و ... و یکبار جداگانه موردتوجه قرارگرفتهاند، این باشد که بدانیم گاهی برخی افراد خودشان بهاندازۀ یک حزب و جناح و امت، اثر دارند و برای شناختن آنها باید فرصت مبسوطتری اختصاص داد.
5. ثمرۀ زیارت عاشورا؛ انتظار فعال
ازآنجاکه در مکتب اسلام ناب هیچ حرکتی، بدون حکمت و بیارتباط باهدف کلی آفرینش و دین نمیتواند باشد، باید ببینیم دلیل اینهمه سلام و لعن و ذکر مصیبت و ... چیست؟ آیا صرفاً یک تخلیه احساسات است و بس؟ قطعاً چنین نیست. خود امام حسین(ع) حرکت جهادی خود را هدفمند معرفی کرده است و فرموده است: «انّما خرجتُ لِطَلَبِ الاصلاحِ فی امّةِ جَدّی أُریدُ أن آمُرَ بِالمَعروف و أنهی عن المُنکَر و أسیرَ بسیرةِ جَدِّ و ابی علیّ بن ابیطالب» یعنی تنها هدف من اصلاح امت پیامبر(ص) است از طریق امربهمعروف و نهی از منکر و احیای سیرۀ جد و پدرم.
و در زیارت اربعین میخوانیم: «و بَذَلَ مُهجَتَه فیکَ لِیَستَنقِذَ عِبادَکَ مِن الجَهالة و حَیرَةِ الضّلالة» یعنی خداوندا! حسین(ع) خون قلبش را در راه تو بخشید تابندگانت را از جهالت و سرگشتگی ضلالت نجات بدهد.
اما بالاترین و والاترین مصداق امربهمعروف و نهی از منکر و نجات امت و ... تحقق حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) و معیت حقیقی با آن امام مصلح است که زیارت عاشورا آن را افق اشک بر سیدالشهدا(ع) معرفی فرموده است:
یکجا میخوانیم «مع امامٍ هدیً ظاهرٍ ناطقٍ بالحقِّ مِنکم ...» و در جای دیگر «مع امامٍ منصورٍ مِن اهلِ بیتِ محمّد صلی ا... علیه و آله» و این معیّت و همراهی همهجانبه با منجی عالم بشریت و مصلح کل جهان، نشانۀ مقبول واقعشدن زیارت و عرض ارادت به سیدالشهدا(ع) است.
6. راز سجدۀ شکر زیارت عاشورا
در هیچ زیارتی از زیارتهای انبیا و ائمه(ع) سجده وجود ندارد غیر از زیارت عاشورا که با سجدۀ شکر خاتمه مییابد. آنچه این امر را رازآلود و مهم مینماید این است که از طرفی در متن زیارت عاشورا، مصیبت کربلا را بزرگترین مصیبت در اسلام و آسمانها و زمین معرفی میکند که این خصوصیت با شِکوه و شکایت تناسب دارد ولی از طرف دیگر زائر را توصیه میکند که در پایان این مصیبتنامه خدا را شکر کند، آنهم در قالب خاضعانهترین حالت شکر که سجده است. درحالیکه آنچه با شُکر تناسب دارد، نعمت است.
اما میبینیم که در سجدۀ شکر میگوید: «ا...همّ لک الحَمدُ حمدَ الشاکرینَ لک، علی مُصابِهم الحمد... علی رزیّتی ...» برای مصیبت و رزیّت خدا را حمد و شکر میکند.
راز این پیچیدگی این است که زائر بفهمد قصۀ کربلا اگر از طرفی مصیبت است؛ چون کشتن و سربریدن و به اسارت بردن و ... است؛ اما از سوی دیگر بهترین سبب بیداری بشریت و اصلاح جامعه است.
ارجاعها:
[1]. فرازی از زیارت عاشورا.
[2]. اشاره به کلام حضرت زینب سلامالله علیها که در برابر دشمنی که خیال میکرد با راهاندازی جنگ روانی بهموازات نبرد ناجوانمردانه نظامی علیه امام حسین (ع) و خاندان و اصحابش، آنها را تحقیر کرده است.
[3]. بحث کامل در این موضوع را پیشتر در سلسله جلسات «شرح راهبردی زیارت عاشورا» بیان کردهایم که بهزودی در قالب کتاب «راهبرد شیعه» منتشر خواهد شد.
[4]. بحارالانوار؛ ج 77، ص 70، ح 1.
[5]. زیارت عاشورا.
[6]. سوره مبارک انعام، آیۀ 108.
[7]. امیرالمؤمنین(ع) در مسیر حرکت به سمت جنگ صفین یعنی جنگ با معاویه شنید که برخی از یارانش مشغول سبّ و ناسزا گفتن به یاران معاویه هستند. حضرت با ناراحتی روبه یاران خویش کرده فرمودند: «إنّی اَکرَهُ لَکُم أن تَکونوا سَبّابین» یعنی من خیلی زشت میدانم که شما ناسزا بر سر زبان بیاورید. گفتند: یا امیرالمؤمنین! ما به یاران معاویه ناسزا میگوییم. امام فرمودند: «به آنها هم نباید ناسزا بگویید؛ بلکه اگر خیلی از آنان ناراحتید، ظلمهایی را که انجام دادهاند، به زبان بیاورید ولی ایکاش آنها را هم مگویید و در عوض از خداوند بخواهید که خدایا همانگونه خون ما را حفظ میکنی، خون ایشان را هم محفوظ بدار! بار خدایا! همانگونه که ما را هدایت فرمودی، یاران معاویه را هم هدایت بفرما!» (نهجالبلاغه؛ خطبه 206).
[8]. آیت الکرسی، سورۀ مبارک بقره، آیۀ 253.
[9]. از همینجا میتوان نتیجه گرفت صرف مصاحبت با پیامبر(ص) و یدک کشیدن صحابه رسولا...(ص)، فضل و کمالی نیست مهم همراهی و معیت باطنی و حقیقی است. در آیه از سوره فردی از صحابه را که همراه پیامبر از مکه فرار کرده و در غاری پنهانشده بودند و باوجود حضور در کنار پیامبر اسلام(ص)، ترس وجودش را گرفته بود اینگونه خطاب میکند: «قال لصاحِبِه...» یعنی او فقط مصاحبت با رسول خدا(ص) داشت ولی معیت نداشت وگرنه همانگونه قلب پیامبر(ص) به وعده و نصرت الهی گرم و آرام بود او هم آرام میبود. درحالیکه در همان شب مخوف، علی بن ابیطالب(ع) در رختخواب پیامبر(ص) بهراحتی آرمید، درحالیکه میدانست نیمهشب چهل مرد شمشیر به دست به نیت قتل پیامبر(ص) بر او یورش خواهند آورد.
[10]. سورۀ مبارک شورا، آیۀ 23.