مقالات
جایگاه خانواده در تعلیم و تربیت اسلامی
دکتر شعبانعلی رمضانیان
خلاصه :
برای تربیت صحیح، مدرسه و خانواده نیازمند به یکدیگرند. باید در کنار هم با مشارکت و همکاری عمل کنندامر تعلیم و تربیت بهخودیخود آنقدر اهمیت دارد و از پیچیدگی و درهمتنیدگی برخوردار است که اگر تمام عناصر و همه نهادهای مسئول با تمام توان وسط میدان باشند و به وظیفه خود عمل کنند، بازهم کار زیادی نکردهاند و معلوم نیست توانسته باشند از عهده برآیند و حق مطلب را ادا کنند.
اهمیت تربیت و پیچیدگی آن در شرایطی که همه عوامل مادی و شیطانی دست در دست هم دادهاند تا نگذارند بشر بر مدار حق قرار گیرد و سیر تعالی و پیشرفت را طی کند، کار را بر متولیان و متصدیان سخت میکند و به همین نسبت، ارتباط، اطلاع و همکاری بین متصدیان و دستگاههای مسئول را ضروری مینماید.
اکنونکه جنگ نرم در جریان است و تهاجمات فرهنگی همه زوایای اخلاقی، انسانی و اعتقادی جامعه را در برگرفته است و اخلاق اسلامی و اعتقادات در اوج تهاجم دشمن است، کار تربیتی و هماهنگی و همافزایی جزءِ ضروریات بهحساب میآید و اقتضا میکند در مقابل و در جبهه خودی، عناصر و نیروها، همه باهم در کنار هم و هماهنگ، هرکدام جزئی از مسئولیتهای نظارتی و تربیتی را بر عهده بگیرند و در تعامل با یکدیگر، تمامی رفتارها و کردارهای مردم بهویژه نوجوانان و جوانان را زیر نظر قرار دهند و اجازه ندهند تا خللی درروند رشد و تعالی نسل آینده ایجاد شود و امر مقدس تربیت اسلامی با وقفه یا کندی روبه رو شود.
افراد، گروهها، احزاب، نهادها و سازمانها همه در چنین شرایطی میبایستی در کنار هم با دشمنیها مقابله کنند و از مرزهای فکری اعتقادی جامعۀ اسلامی خصوصاً اعتقادات و باورهای جوانان و نوجوانان، مراقبت و مواظبت کنند و دو نهاد مقدس خانواده و مدرسه (تعلیم و تربیت)، مسئولیتی بزرگتر و کاری مهمتر خواهند داشت.
خانواده ازآنجهت که صاحب فرزندان است و سرنوشت آن با سرنوشت تکتک اعضا پیوند میخورد، وظیفه پیدا میکند و مدرسه از بابت اینکه نماینده نظام اسلامی است و بزرگترین و رسمیترین سازمان در کشور است و طولانیترین دورۀ تربیتی را در اختیار دارد، مسئولیت پیدا میکند. این دو نهاد بهخودیخود بیشترین بار مسئولیتی را در تربیت بر عهدهدارند و از همین جهت وظیفه دارند تا هرچه بیشتر در ارتباط باهم باشند و به کمک هم همه ظرفیتهای موجود را بهکارگیرند و در جهت اعتلای جامعه عمل کنند.
طراحان، قانونگذاران و متولیان و مسئولان با در نظر داشتن همین ضرورت بوده که در ساختار آموزشوپرورش برخی تمهیدات را اندیشیدهاند و حتی برای اجرائی شدن آن، سازوکارهایی نیز ایجاد کردهاند. پیشبینی انجمنی به نام انجمن اولیا و مربیان و گسترش آن در تمامی استانها تا سطح مدارس و تأکید و اصرار بر شکلگیری آن در طول سال تحصیلی گویای همین حقیقت است و حکایت از ضرورت ارتباط خانه و مدرسه و نظارت مشترک بر کار فرزندان دارد که میبایست در عمل اتفاق بیفتد.
باوجود درک ضرورت ارتباط و همکاری و همچنین بهرغم پیشبینیهای اولیه و شکلگیری سازوکار در آموزشوپرورش برای این منظور (هرچند ناکافی است)، این مجموعه تاکنون هیچگاه در جایگاه واقعی خود قرار نگرفته و نتوانسته از عهده هدف ترسیمشده برآید. هم اصل حرکت (تشکیل انجمن برای ارتباط با خانواده) حرکت ضعیفی بوده و هم عملکرد آن طی این سالها درخور توجه نبوده است.
هرسال با شروع ایام تحصیل جلسات با این نام و برای ارتباط و همکاری خانه و مدرسه شکل میگیرد ولی با سرعت به خاموشی میگراید یا از مسیر خارجشده و در حد ابزاری برای جمعآوری کمک مالی اولیا به مدرسه، خلاصه میشود. مسائل و بحثها در انجمن، عمدتاً به برگزاری جلسات محدود میشود و بعد از مدتی همین جلسات هم تعطیل میشود. از بین اولیا فقط با چند خانواده (نوعاً افراد متمکن و برخوردار) ارتباط برقرار میشود و ارتباطها در عالیترین سطح آن، فقط به ارتباط برخی اولیا با مدیر مدرسه، برای گرفتن کمک مالی منحصر میشود. دیگر نه از مسائل تربیتی خبری هست و نه برای نواقص و کاستیهای فرزندان و چگونگی تربیت مطلوب بحثی صورت میگیرد و ... (استثناءها مدنظر نیست.)
حالآنکه ارتباط مطلوب، ارتباط فراگیر، دوسویه، مستمر، بادوام، از سر علاقه و اعتماد متقابل و بااحساس مسئولیت کامل نسبت به کودکان و نوجوانان است که ضمن آن، بر نحوۀ تربیت دانشآموزان اشراف لازم به وجود آید و جزئیات نیازهای تربیتی، مدنظر قرار گیرد و برای مشکلات بهصورت مشترک، چارهاندیشی شود و به تقسیمکار منطقی و کامل منجر گردد و حتی از اقدامات متفاوت و متناقض نیز، جلوگیری نماید.
برای تربیت صحیح، مدرسه و خانواده نیازمند به یکدیگرند. باید در کنار هم با مشارکت و همکاری عمل کنند و دانشآموزان را نیز در فعالیتها شرکت دهند؛ لذا این مستلزم بازنگری در رویکرد دو نهاد باهم است و باید علاوه بر تغییر جهتگیریها، سازوکار ارتباطی (انجمن اولیا و مربیان) نیز مورد تغییر و بازنگری قرار گیرد تا هم اعتماد متقابل شکل گیرد و هم ابزار و زمینهها برای ارتباط هدفمند فراهم شود.
خانواده باید نسبت به مدرسه و آنچه در مدرسه میگذرد حساسیت داشته باشد و بر جزئیات فعالیتها نظارت داشته باشد و مدرسه هم میبایست عملکرد خانوادهها را در نظر داشته و به آنها کمک کند تا اقداماتشان مکمل و همراستای با همدیگر باشند.
مشاوره مفید، کلاس و کارگاه آموزشی، شرکت کردن در تصمیمگیریها و برنامهریزیها و حضور طرفین در مراسم و مناسبتهای مختلف میتواند به این هدف کمک کند.
باید باور داشت که امروزه در بهترین شرایط، خانواده قادر نیست از عهدۀ همه امور تربیتی فرزندان برآید، کما اینکه مدرسه هم نمیتواند همه نیازها را برآورده کرده و پوشش صددرصدی ایجاد نماید. تربیت هم مثل بهداشت و ...، اگرچه در وهلۀ اول وظیفهای فردی است و خود افراد و خانوادهها میبایست نسبت به آن اقدام کنند؛ اما به مدرسه یا آموزشوپرورش نیز ارتباط پیدا میکند؛ چراکه مدرسه در حقیقت نماینده جامعه و نماینده دولت اسلامی است و اوست که باید مصلحت جامعه را در نظر داشته باشد و مصالح تکتک افراد را با مصلحت عموم، پیوند بزند و فعالیتهای فردی را باهم و با جمع هماهنگ کند؛ یعنی باوجودآنکه خانوادهها مسئولیت اصلی فرزندان را بر عهدهدارند و خود را نسبت به آنها بهنوعی مالک هم میدانند؛ اما در خیلی از اوقات تربیت صحیح را نمیدانند و از آموزش لازم نیز برخوردار نیستند. حتی گاهی خانوادهها میدانند و میخواهند، ولی توان لازم برای تأمین و اجرای خواست خود را ندارد. بماند که اغلب از نیازهای اجتماع نیز خبر ندارند؛ بنابراین در همه این حالات باز، بار اصلی بر عهده دولت یا همان آموزشوپرورش قرار میگیرد و اوست که باید به نمایندگی از جامعه اسلامی، نواقص را برطرف و آموزشهای لازم را برای مردم فراهم کند.
بسیج در این میان میتواند به بازنگری و بازتعریف ارتباط خانه و مدرسه کمک کند و با همکاری خود آنها، سازوکار مناسب برای رفع این نیاز را طراحی و ارائه کند. در شرایط فعلی، بسیج میتواند واقعیتهای جامعه و نیازمندیهای تربیتی را برای طرفین ارائه دهد. روشنگری کند، مخاطرات را عرضه و ارائه دهد، از طرفین (خانه و مدرسه) مطالبه کند و با استفاده از ظرفیتهای دیگر اقشار، به آنها مشاوره و راهنمایی بدهد و خلأها را پر کند و در نقش همکار، به طرفین نیز کمک کند تا آنها بتوانند بهتر به وظیفۀ خود عمل کنند.
همچنین بسیج میتواند به نمایندگی از مدرسه با خانوادهها مرتبط شود و از طرف خانوادهها، بر رفتارهای تربیتی مدرسه نظارت داشته باشد و در این میان، هر یک را در جریان امور تربیتی و فرهنگی فرزندان قرار دهد. او میتواند خانوادههای بیبضاعت را شناسایی و نیازمندیهای آنها را ارائه دهد و در مرحلهای بالاتر، با راهاندازی گروههای اندیشه ورزی، برای نیازها و دردهای جامعه بهویژه جوانان، چارهاندیشی کند و راهحلها را به دیگران عرضه نموده و خود نیز در عمل آنها را به کار گیرد. انشاءا...